سلامانشاالله که حال همتون خوب باشه.
نمی دونم دیشب یهو چی شد که یاد کتاب های دوران بچگیم کردم و رفتم به دوره ی کتاب های شعر و داستان بچگی و تو این حین تا چند تا از این کتاب ها و شعر ها و البته فایل های صوتیشونو پیدا نکردم، ول کن نبودم!
تو این بین شعر معروف "حسنی نگو بلا بگو/ تنبل تنبلا بگو..." رو برای تجدید خاطره براتون می ذارم.

توی ده شلمرود،حسنی تک و تنها بود٬حسنی نگو بلا بگو ،تنبل تنبلا بگو
موی بلند٬ روی سیاه٬ ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
نه فلفلی٬ نه قلقلی٬ نه مرغ زرد کاکلی٬ هیچ کس باهاش رفیق نبود.
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش می گفت: حسنی میای بریم حموم؟ نه نمیام! نه نمیام!
سرتو می خوای اصلاح کنی؟ نه نمی خوام! نه نمی خوام!
کره الاغ کدخدا،یورتمه می رفت تو کوچه ها٬
الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم میرم بار ببرم٬ دیرم شده عجله دارم.
الاغ خوب و نازنین! سر در هوا سم بر زمین، یالت بلند و پرمو ،دمت مثال جارو، یک کمی به من سواری میدی؟ نه که نمی دم.
چرا نمیدی؟ واسه این که من تمیزم ،پیش همه عزیزم٬ اما تو چی؟
موی بلند٬ روی سیاه٬ ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
غازه پرید تو استخر٬ تو اردکی یا غازی؟ من غاز خوش زبانم!
میای بریم به بازی؟ نه جانم٬
چرا نمیای؟ واسه اینکه من ، صبح تا غروب، میون آب٬ کنار جو٬ مشغول کار شستشو٬
اما تو چی؟ موی بلند٬ روی سیاه٬ ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
در وا شد و یه جوجه، دوید و اومد تو کوچه، جیک جیک کنان، گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی٬ جوجه کوچولو کوچول موچولو میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد قدقدقدا برو خونتون تو رو به خدا جوجه ی ریزه میزه ببین چقد تمیزه؟
اما تو چی؟ موی بلند٬ روی سیاه٬ ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
حسنی با چشم گریون، پا شد و اومد تو میدون:
آی فلفلی! آی قلقلی! میاین با من بازی کنین؟ نه که نمیایم. چرا نمیاین؟
فلفلی گفت: من و داداشم و بابام و عموم، هفتهای دو بار میریم حموم
اما تو چی؟
قلقلی گفت:نگاش کنین. موی بلند٬ روی سیاه٬ ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
حسنی دوید پیش باباش٬ حسنی میای بریم حموم؟ میام! میام!
سرتو میخوای اصلاح کنی؟ میخوام! میخوام!
حسنی نگو یه دسته گل تر و تمیز و تپل مپل
الاغ و خروس٬ جوجه و غاز و ببعی٬ با فلفلی٬ با قلقلی٬ با مرغ زرد کاکلی٬ حلقه زدن دور حسن
الاغه می گفت: اگه کاری نداری بریم الاغ سواری.
خروسه می گفت: قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی میخوای فوری بگو.
مرغه میگفت:حسنی! برو تو کوچه بازی بکن با جوجه.
غازه میگفت: حسنی بیا با همدیگه بریم شنا.
توی ده شلمرود، حسنی دیگه تنها نبود!
برای دانلود فایل تصویری این شعر هم می تونین اینجا رو کلیک کنید.
شاعر این شعر، مرحوم منوچهر احترامیه که روحش شاد باد...

منوچهر احترامی (۱۳۲۰تهران - ۲۳ بهمن۱۳۸۷تهران) طنزپرداز از قدیمیترین نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان بود، که مجموعهٔ کارهای «حسنی نگو یه دستهگل» او از دههٔ ۶۰ تا امروز، با مجموع تیراژ چندمیلیونی همچنان یکی از محبوبترین کتابهای کودکان بهشمار میرود. ادامه در ادامه مطلب...