تا آسمان بلند
سلام
او فرستاده شد بسوی مردمی که او را بزرگ می داشتند امینش نام نهادند و هر خصلت نیکویی از او انتظار داشتند گرمی حضورش سختی دل ها را نرم می کرد و طنین کلامش سستی دل را می برد.اما بعثت هدیه ای بماست حالا او که تا آسمان بلند بود به سوی ما می آمد تا دست دلمان را بگیرد و دل هایمان را تا افق وسیع کند ومن شادمانه از حضورت ای پیام آور خدا .

پیامبراکرم (ص) : حکایت همنشین خوب ، به سان عطر فروش است. که اگر عطر خویش به تو ندهد ، بوی خوش آن در تو خواهد ماند و حکایت همنشین بد نظیر آهنگر است ، که اگر شرار آتش او تو را نسوزاند بوی بد آن در تو خواهد ماند. (کتاب همنام گل های بهاری 168)
سعدیا گر عاشقی کنی و جوانی ...عشق محمد بس است و آل محمد
برو بریم...
سوالات کنکور ۹۱:
تذکر آیین نامه اى: ۱-از خوردن قلم پرهیز کنید. ۲- از تا کردن٬ مخدوش کردن٬سابیدن٬ لیس زدن و موشک درست کردن پاسخنامه خودداری نمایید. ۳- کیک به تعداد لازم خریداری شده است٬ از بوووق بازی پرهیز کنید! 4-آماده! برو بریم.....
نام و نام خانوادگی: ح ک
*کدامیک از فرمایشات لقمان حکیم به فرزندش می باشد؟
الف) فرزندم خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
ب) فرزندم خداوند پرهیزکاران را دوست ندارد!
ج) مگه من سر گنج نشستم بوووق هر هفته میری، میایی ؟
د) شیرمو حلالت نمی کنم اگه یه بار دیگه شب امتحان محاسبات بری فوتبال بازی کنی و درس نخونیو 3 واحد بیفتی !
* مروارید خلیج فارس؟
الف) کیش
ب)پیشته
ج) چخه
د) از کمدت صدای موش میاد آقا مهدی ...
*بزرگترین هواپیمای مسافربری جهان؟
الف) بوئینگ(Booing)
ب) بوئینگ کوچولو (Booing 345)
ج) بوئینگ بزرگ(Booing707)
د) باز کن اون پنجره رو! خفه شدیم از بوش ... !!
* کدامیک یک تیم اسپانیایی است؟
الف) اتلتیکو بیل بااو
ب) اتلتیکو کلنگ با من
ج) اتلتیکو خاک انداز هم با من
د)اتلتیکو پس تو چه غلطی می کنی!!!
* نژاد مردم ساکن کرواسی؟
الف) کروات ب) پاپیون ج) دستمال گردن د) یقه لباس حامد (اسمش چیه حامد؟)
*کدامیک جز خبرگزاریهای داخلی نیست؟
الف) ایلنا ب) ایسنا ج) خاله نسرین اینا د) حامدینا
* فوتبالیست انگلیسی؟
الف) اندی کول ب) اندی زیربغل ج) اندی
سرشانه د) اندی مرسی هیکل
*از سازهای موسیقی که همنشینی با مبتدیان این رشته توصیه نمی شود؟
الف) ساکسیفون ب) کوله پشتی سیفون ج) چمدون سیفون د) کیف مصطفی شبیه سیفون
*بازیکن تیم ملی عربستان؟
الف) احمد الدو ساری ب) ایمان السه شیراز ج) حامد الچهار قزوین د) میلاد ال اِن اصفهان(شهر رضا)
* رئیس جمهور کوچولوی روسیه؟
الف) پوتین ب) صندل ج) دمپایی د) نزن بابا رفتم !!!
.................. بى تو سردمه ؟
الف) بخارى ب) پتو ج) آرش د) کولر همیشه خاموش اتاق 725 !!
*کی خوشگله؟
الف-سبزه ب-قرمزه ج –کمال غریبی بخدا د- سلطانی
*منطق یعنی :
الف-دوست داری ارائه نده اجبار نیست، فقط 3 نمره کسر میشه
ب-کاکوی بزرگم
ج-از قیافت خوشم نمیاد چی میگی نمره نمیدم
د-زودتر ارائه بدید هوا گرم میشه مگسا میان
ادامه دارد یا به قول خانم ترامشلو ... be continued
تولدی دیگر
چه سعادتی است نزدیکی تولد آسمانیتان با سالروز تولد زمینیتان.
تولدتون مبارک خانم ترامشلو
حجکم مقبول سعیکم مشکور
جناب آقای جمالی بازگشت شما و همسر محترمتان را از سرزمین صفا و مروه، سرزمین وحی، خیر مقدم عرض می کنیم .
زیارتتان قبول انشاءالله

حل تمرین انتقال حرارت
به سلامتی پدری که...
|
به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!
به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه ! به سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .
به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن.. همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد … پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...! وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد به سلامتی هرچی پدره |
روز مرررررد مبارک.
سلام به همه... نه یکی نه دوتا بلکه هزارتا...
قبل از هر چیز سالروز ولادت حضرت علی (ع) رو به همه ی شما تبریک می گم. امیدوارم بتونیم شیعیان خوبی برای اون حضرت باشیم.
همچنین روز مرررررد رو به همه ی مرررررد های عزیز به خصوص آقا محمودی و محسن خسروی و همچنین خانم های محترم تبریک می گم.
حیفم میاد از حضرت علی (ع) یاد کنیم و یه حدیث از ایشون عنوان نکنیم. این حدیثو که تقریبا هممون از حفظیم رو سعی کنیم اندفعه بعد از این که خوندیمش، بهش عمل کنیم...
هر چه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسند. امام علی (ع)
همین...
بچه ها! امشب از پدراتون بخواین که براتون دعا کنن. می گن: دعای پدر در حق فرزند، مثل دعای پیامبر در حق امته.

در ضمن ما اعلام می کنیم به این پیامک کاری نداریم که: "می دونی چرا روز زن برای خانم ها طلا و جواهرات و ... می خرن و روز مرد برا آقایون زیر پیرنی و جوراب و ...؟؟؟ چون خلایق هر چه لایق...


یا به این پیامک که: "به دلیل پشت سر گذاشتن روز زن وگذشتن خر از پل وهمچنین گران شدن اجناس و تورم، امسال روز مرد، یوم الشک اعلام شد!!!
یا این پیامک که: "دقت کردید که همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم! اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه...
ما فقط به این کار داریم که هر موقع صحبت یه کار سخت می شه، می گن: مثل یه مرد پاش وایسا و انجامش بده...
یا از کسی می خوان یه قول بگیرن، می گن: یه قول مردونه بده...
همینا برا ما کافیه... شما می تونین به پیامک بازی هاتون ادامه بدین...
بچه ها بد نبود برای این پست تیتر می زدم قابل توجه خانم ها؟؟؟

یه تیکه از صحبت های امام خمینی رو هم اینجا براتون میارم که هم یه یادی از این بزرگ مرد تاریخ ایران کرده باشیم. هم بحثو جمعش کنیم. در ضمن اونی که نکته سنجه، می گیره چرا این قسمت از صحبت های ایشون رو انتخاب کردم.
اسلام در وقتی که ظهور کرد در جزیره العرب‚ بانوان حیثیت خودشان را پیش مردان از دست داده بودند‚ اسلام آنها را سربلند و سرافراز کرد‚ اسلام آنها را با مردان مساوی کرد. عنایتی که اسلام به بانوان دارد بیشتر از عنایتی است که بر مردان دارد. مردان بر ملت ها حق دارند و زن ها حق بیشتر دارند‚ زن ها مردان شجاع را در دامن خود بزرگ می کنند. قرآن کریم انسان ساز است و زن ها نیز انسان ساز‚ وظیفه زن ها انسان سازی است. اگر زن های انسان ساز از ملت ها گرفته بشود‚ ملت ها به شکست و انحطاط مبدل خواهند شد‚ شکست خواهند خورد‚ منحط خواهند شد. زن ها هستند که ملت ها را تقویت می کنند‚ شجاع می کنند.

از امام خمینی عکس زیاد هست.اما من از این عکس خوشم اومد...
ممنون که نوشته های منو می خونین و می دونین که صرفا برای این که لحظاتی رو با خوندن این نوشته ها خوش باشین می نویسم. همین...
صد خاطره، صد یاد، با شهید دکتر چمران (9)
80) بولدوزرهای عراقی کانال می کندند. چند تا تانک مانده بوبدند پشتیبانی. دکتر بهم گفت: «عزیز، بشمار این تانک ها را .»گفتم «دوربین ندارم. یه آرپی جی دارم که دوربین داره . گفت « با همون دوربین آرپی جیت شمار.» تا بشمارم رفته بود. جلوتر، یک عراقی ستون پنجمی گرفتیم و با خودمان بردیم. رسیدیم پشت تانک ها، وسط دشمن. بی سر و صدا چهار تا تانک را فرستادیم هوا و برگشتیم.
81) وقتی دکتر تیر خورد، همه ی بچه ها آمدند دیدنش. باور نمی کردند. می گفتند دکتر رویین تن است. تصرف دارد روی گلوله ها. مسیرشان را عوض می کند. از این حرف ها . دکتر وقتی شنید، خیلی خندید.
82) وقتی پیغامش رسید، هرچه مهمات بود برداشتم و آمدم. چشمم که به چشمش می افتاد، خجالت می کشیدم. بغلم کرد و اشکش سرازیر شد. اول نفهمیدم اشک شوق است، یا ناراحتی. گفت «بچه ها دارند تلف می شوند، ما شده ایم وجه المناقشه ی سیاسیون.» با هم مهمات را بین نیروها تقسیم کردیم.
83) گفت: « ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده ام ، هم توی آمریکا، هم توی اسرائیل. خیلی جنگیده ام. فرمان ده زیاد دیده ام. دکتر چمران اولین فرماندهیه که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غدا خوردن عقب صف.»
84) گفتم «شما حالتون خوش نیست. مریض شده این.»گفت «نه ، خوبم.» گفتم « تب ولرز کرده ین؟» سرش را انداخت پایین. گفت « نه عزیز، گرسنه ام . » دو روز چیزی نخورده بود. همه جا را دنبال غذا گشتم؛ هیچی نبود، هیچی. یعنی یک ذره خرما یا قند هم نبود. رفتم پیش خانمش. گفتم « این جا چیزی پیدانمی شود، بگذارید برویم داخل شهر.»گفت «نه.» قایم شده بودم توی انبار. بغض کرده بودم و از گونی نان خشک ها، جاهایی که کپک نداشت می شکستم و می گذاشتم توی سینی. گریه ام بند نمی آمد.
85) دستور این بود؛ یک تراورس، یک موتور برق و دو عدد لامپ. یک الاغ را با این ها مجهز می کردیم و می فرستادیم پشت تپه. باید آتش تهیه شان را می دیدی. فکر می کردیم اگر با این همه مهمات بهمان حمله می کردند، چه کار می کردیم. آن ها هم لابد به این فکر می کردند که این تانک ها از کجا پیدایشان شده است.
86) می گفتند « چمران همیشه توی محاصره است.» راست می گفتند. منتها دشمن مارا محاصره نمی کرد. دکتر نقشه ای می ریخت. می رفتیم وسط محاصره ، محاصره را می شکستیم و می آمدیم بیرون.
87) سوسنگرد را ما آزاد کردیم. یعنی راستش خدا آزاد کرد؛ ما هم بودیم، دکتر هم بود، ارتشی ها هم به موقع آمدند، آن ها هم بودند. نقشه را دکتر کشیده بود. ما از جنوب شهر عملیات را شروع کردیم. بعد دکتر و نیروهایش رفتند سمت غرب. قصدشان این بودکه تانک هارا دنبال خودشان بکشانند، موفق شدند. نیم ساعت بعد یک پاکت سیگار رسید دست تیمسار فلاحی. رویش دست خط و امضای دکتر بود. تیمسار یادداشت را که خواند دستور داد وارد عمل شوند. سوسنگرد را همان خدا آزاد کرد.
88) مریض شده بود بدجور. گفتم «دکتر چرا نمی ری تهران؟ دوایی، دکتری؟» گفت « عزیز جان، نفس این بچه ها خوبم می کند.»
89) به خانمِ دکتر می گفتم: « زن نباید بعد از غروب پاشو از خونه بذاره بیرون.» او هم نمی رفت. یک روز از دکتر پرسید «شما اجازه نمی دهید بروم بیرون؟» دکتر گفت « چرا ، من راضیم.»بازهم من نمی گذاشتم برود.
90) چهل نفر می خواستند که بروند پشت تپه ها، نگذارند دشمن نیروها را دور بزند. گفته بودند ممکن است برگشتی نباشد. چهل و هفت نفر داوطلب شدند، با من چهل و هشت نفر. مانده بودیم توی اتوبوس منتظرکه نفربر بیاید. نیامد. زیاد صبرکردیم، خبری نشد. تلفن کردم به دکتر. خندید. خیلی خندید. گفت « کجایی تو؟ من فکرکردم رفتی بهشت . زود برگرد.» اتوبوس اشتباه رفته بود. عراق هم منطقه را زده بود، با همه ی نیروهایش.
من، از متولد 10 خرداد وبلاگ مهندسان جوان می نویسم...
هنوز هم اولین خاطره ای که از ایشون یادم میاد، اون روزاییه که ایشون در مورد ماشین حساب الجبرا برامون توضیح می دادند. روزایی که از وضعیت دانشگاه سمنان و وضعیت استادها و کلاس ها برامون می گفتن...
از ایشون خیلی چیزها یاد گرفتیم. مهم ترین چیزی که از ایشون یاد گرفتیم، اینه که جمع رو به خودمون ترجیع بدیم. شاید گفتن خاطره ای خاص، تکراری به نظر برسه. اما بعضی چیزا از ذهن آدمی پاک نمی شه. چند بار بود که ایشون به خاطر ما هوم ورکاشونو تحویل ندادن. چند بار بود که به خاطر این که ما هم هوم ورکی رو تحویل بدیم، هوم ورک های خودشونو روی این وبلاگ قرار دادن و خلاصه ده ها مورد دیگه که خودتون می دونین.
از ایشون یاد گرفتیم که در سخت ترین شرایط هم با دیگران برخورد خوبی داشته باشیم. اخلاق خوبی داشته باشیم. هیچ گاه دیگران رو مقصر ندونیم و ...
یه تشکر ویژه از خانم معرب دارم به خاطر تمام زحماتی که برای ما کشیدن و مخصوصا جزوه هایی که از ایشون گرفتیم و کپی گرفتیم. من خودم همین تتمه ی نمره ای هم که می گیرم، به خاطر همین جزوه هاست. ممنون خانم معرب!
خانم معرب! تولدتون رو بهتون تبریک می گم. انشا الله ۱۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال عمر با عزت داشته باشین.

برای دیدن عکس در اندازه ی واقعی، اونو ذخیره (سیو) کنین.
زادروزت شیرین، پرعشق و نورآفرین باد...
فرود یک فرشته...
آغاز یک معراج...
و شروع یک زندگی...
الهه جــــــــــــان...
یادآوری هرساله پا نهادن به این دنیا، برای هر فرد بی شک از قشنگترین خاطرات اوست
به امید مانا شدن این تبریک ها و دعاهای قشنگی که پشتوانه آنهاست...
سبدی هست در اندیشه ی من که پر از گل بدهم هدیه به تو...
غافل از اینکه تو خود ناب تری...
یک جهان گل بخورد غبطه به تو...

سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صبحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من
جشن میلادت را به پرواز می روم
دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
آسمانی که نه برای من
نه برای تو
که تنها برای “ما” آبیست . . .

یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد
بوی گل، نذر قشنگی نگاهت باشد
و خداوند شب و روز و تمام لحظات
با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد

ارائه ی محاسبات
با رایزنی هایی که با چند تا از دانشجو ها داشتم، تونستم رضایت تمام افراد رو برای این که فردا محاسبات ارائه ندیم، بگیرم...
فردا ساعت ۹ و نیم هم می خوایم بریم صحبت کنیم باهاش...

واحد مبارزه با پ نه پ...
(ستاد مبارزه با پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)
به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟ گفتم اگه سختت ميشه تو بگيرش من نردبون و ميچرخونم
(ستاد مبارزه با پَ نَ پَ - واحد مرام)
(ستاد مبارزه با پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)
تو صف بربري نوبتم شده يارو ميگه بربري ميخواي؟ميگم نون باشه بقيش مهم نيس
(ستاد مبارزه با پــَ نــَ پــَ - واحد فروتني)
ماه رمضوني 6 صبح رفتم سركار، 9 شب برگشتم خونه خسته و كوفته ميپرسم مامان شام چي داريم؟
ميگه گشنته ؟ چند ثانيه سكوت ميكنم، چشامو ميبندم و يه نفس عميق ميكشم . آروم و با طمانينه ميگم : بله گشنمه
(ستاد مبارزه با پــَ نــَ پــَ - واحد كظم غيظ )
تو اتوبان داشتم لايي ميكشيدم،يه زانتيا اومد گفت داري لايي بازي ميكني؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم ميرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ كنترل نا محسوس بزن بغل
(ستاد مبارزه با پــَ نــَ پــَ - واحد اتوبان)
سوال امتحان میان ترم حرارت
همین الان. درست همین الان. یه عکس از سوالات میان ترم پارسال (البته زمانشو درست نمی دونم) به دستم رسید. حتی خودم هنوز ندیدمش که روی وبلاگ می ذارم. لطفا اطلاع رسانی کنید... التماس دعا.
شب آرزوها
شب آرزوها شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است
در آن شب هر دعایی ستاره ای خواهد شد و در پهنه ی آسمان خواهد نشست
بیا ستاره های هم را نظاره کنیم و بر هرکدام آمین بگوئیم

شب آرزو ها...شبی که خدا بی حساب می بخشد...مراقب آرزو هات باش که چی تحویل فرشته ها میدی...
اولین شب جمعه ماه رجب را لیله الرغائب می نامند...در این شب ملائک بر زمین نزول می کنند...و آرزوهای من و تو رو به عرش می برند.
روزی بنده ای به فرشته ای گفت:
وقتی خدا سرنوشت ما را نوشته، چه حاجتی است به آرزو کردن؟
وحی آمد شاید در سرنوشتت نوشته باشم هرچه آرزو کردی...
مراقب آرزوهاتون باشین...

فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافیست
این نگاه را برایتان آرزو می کنم...
در این شب می شود خیلی چیزها از خدا خواست...دنیا و آخرت را...ثروت و تملک را...بندگی...قدرت...گذشت...آرامش و ...خودخود خود خدارا...
بهترین ها رو براتون آرزو می کنم...
در ادامه ی مطلب لیست تمامی اعمال این شب بزرگ قراردارد.
چندین پست در یک پستی متفاوت
سلام. سلام. صد تا سلام
قبل از این که شروع به نوشتن کنم، ولادت امام محمد باقر (ع)، آغاز ماه رجب، سالروز آزاد سازی خرمشهر و سرعت گیری کشتی شکسته ی مهندسان جوان رو به همتون تبریک می گم.
خوب حالا با این تبریکات، معلوم شد که موضوعات این "چندین پست در یک پست" من چیه...
ولادت امام محمد باقر (ع)
برای ولادت امام محمد باقر (ع)، تبریک ها رو گفتیم. برای این پست تنها به نوشتن 3 حدیث از این بزرگوار بسنده می کنم. اما اگه دوست داشتین، می تونین با کلیک بر روی این لینک، احادیث بیشتری از این بزرگوار رو بخونین.
- سخن نيک را از هر کسي ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد.
- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده مي گردد.
- دعاي انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديکترين و سريعترين دعا به اجابت است.

این الرجبیون
ای دوست بدان که : "رجب" نام نهری است در بهشت که از شیر سفید تر است و از عسل شیرین تر.
پس هر کس روزی از ماه رجب را روزه بگیرد، از آن نهر سیراب خواهد شد.
به فرموده پیامبر گرامی : "ماه رجب ، ماه خداست در غایت حرمت و فضیلت. اگر کسی روزی از این ماه را روزه بگیرد خدای را خشنود و شعله غضب الهی را خاموش نموده است و دری از درهای جهنم به روی او بسته می شود. ماه رجب ماه استغفار امت من است. رجب را اصّب نیز نامیده اند زیرا که در این ماه ، رحمت خدا بر امت من ریزش می یابد ."
در صحرای محشر که همه دلها نگران و همه چشمها اشکباراست، آوائی در گوش ها طنین می اندازد که: "این الرّجبیون" کجایند کسانی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن ماه را انجام داده اند و بدین ترتیب آن افراد، از دیگران جدا شده و به رضوان الهی داخل می شوند.
باشد که ما نیز فردای محشر، مشمول رحمت و غفران الهی واقع گردیم.
در ضمن می تونین، دعای زیبای ماه رجب که خوندش بعد از نمازهای یومیه توصیه شده رو به همراه معنی و تفسیرش، در ادامه مطلب ببینید.
فایل صوتی این دعا با صدای محمد اصفهانی و عباس سلیمی رو هم می تونین از اینجا دانلود کنین.

پی نوشت: متن اصلی این پست، دست نوشته ی من نیست و اونو از سایت www.tebyan.net کپی کردم.
آزاد سازی خرمشهر
در مورد آزاد سازی خرمشهر هم به گذاشتن یه عکس، بسنده می کنم.

یک کامیون پست و نظر
به نقل از خبرگزاری " مهندسان جوان" ، یک کامیون پست ونظر، کشتی به گل نشسته ی وبلاگی را از خطر غرق نجات داد و به حرکت آن تسریع بخشید.
کامیونی که رانندگی آن به عهده ی خانمی سیده به نام ف.ط بود، بامداد امروز، از شهر سمنان به منظور کمک رسانی به کشتی به گل نشسته ای حرکت خود را آغاز کرد. در این سفر انسان دوستانه، خانم دیگری به نام م. م وی را همراهی می کند و با گفتن جملات " خیلی باحااااااااال بود." ، "خیلی بامزه بودن." و ... به وی روحیه می دهد. در راه شیراز، این افراد خانم دیگری با نام مستعار " آبجی ایمان" را به کامیون خود سوار کردند تا به مقصد خود برسند.
البته تکان اولیه این کشتی رو مدیون خانم ن.ع.الف (با پست حمایت از خانم ها!!! تحت عنوان: قابل توجه آقایون) و همچنین آقای م.س (با پست هوش هیجانی) می باشیم.
این کامیون امداد رسانی، شامل 5 پست برای کشتی به گل نشسته ی " مهندسان جوان" بود.

خانم فاطمه رجبی، تنها راننده ی کامیون زن در ایران
و در آخر، یه عکس...
مثل همه ی پست های "چندین پست در یک پست"

داستان های کوتاه
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مياد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي که چه قدر اينجا گرمه !!!
نامه پیر زن به خدا
يک روز کارمند پستي که به نامه هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي کرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه اي به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود:
خداي عزيزم بيوه زني هشتادوسه ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي مي گذرد. ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديد.
اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي کردم. يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کرده ام، اما بدون آن پول چيزي نمي توانم بخرم. هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم . تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن …
کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد. نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند. در پايان نودوشش دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند …
همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند. عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت، تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد که روي آن نوشته شده بود: نامه اي به خدا!
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنين بود :
خداي عزيزم، چگونه مي توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم. من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!!…
آرزوهای یک زن
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زارکنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد......
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردنآرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پسآرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابرثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
هوش هیجانی
بهره هوشی (Intelligence Quotient) که به اختصار IQ گفته می شود و ضریب هوشی IQ یک نسبت است که از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی ضرب در 100 بدست می آید .و توانایهای (شناخت حجم ها، حل مسائل ریاضیات، بیان، قدرت حافظه،...) را شامل می شود. IQ یا هوشبهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است تقریبا در طول زندگی فرد ثابت میماند
هوش هیجانی (Emotional Intelligence) که به اختصار EI گفته میشود و معمولاً معیار ارزیابی آن را «ضریب هوش هیجانی» یا EQ مینامند به عبارتی هوش هیجانی یعنی داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجان های خود و دیگران و استفاده از این هیجان ها برای ارتباط بهتر با خود و دیگران .

هوش هیجانی، مهارتی انعطاف پذیر است که به آسانی آموخته میشود با اینکه بعضی مردم، نسبت به دیگران، به طور طبیعی هوش هیجانی بالاتری دارند. هیجانها، شامل حالات خوشایند و ناخوشایند احساسات(خشم، غم، ترس،حسادت ،خودخواهی، نفرت، شرم، عشق، شادمانی، تعجب) می باشد
هوش هیجانی از چهار مهارت اصلی تشکیل میشود:
خودآگاهی:مهارت شناسایی دقیق هیجانات خود به طوری که در هر لحظه بگویم چه احساسی داریم با شناخت آستانه انفجار هیجان به خود و دیگران کمک می کنیم تا از این انفجار احساسات به خود و دیگران آسیب نرسانیم
خود- مدیریتی:به مهارت استفاده از خود آگاهی می گویند به عبارتی هیجانات خود را در مقابل همه مردم و شرایط مختلف کنترل کنیم
آگاهی اجتماعی: مهارت تشخیص دقیق هیجانات دیگران و درک اینکه دقیقا چه اتفاقی در حال روی دادن است. یعنی اینکه زمانی که خودمان هیجانی را نداریم بتوانید هیجان دیگران را درک کنیم این موضوع اغلب به این معناست که طرز تفکر و احساسات دیگران را درک میکنیم
مدیریت رابطه: به مهارت استفاده از آگاهی اجتماعی می گویند
حوادث زندگی شبیه موج هایی هستند به ساحل وجود ما برخورد می کنند همانطوری که مولوی گفته:
موجهای تیز دریاهای روح صد چنان باشد که بر طوفان نوح

قابل توجه آقایون
یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او میگفتم که در ذهنم چه میگذرد. من طلاق میخواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمیرسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟
از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه میکرد. میدانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگیاش آمده است. اما واقعاً نمیتوانستم جواب قانعکنندهای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش میسوخت.
با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود میتواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانهام را بردارد. نگاهی به برگهها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبهای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمیتوانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفتهها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکمتر و واضحتر شده بود.
روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی مینویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمیخواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمیخواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.
برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و به سمت در ورودی ببرم. فکر میکردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابلتحملتر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.
درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقهام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقهای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.
وقتی روز اول او را بغل کردم تا بیرون بیاورم پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. حدود ۱۰ متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.
در روز دوم میتوانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکردهام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروکهای ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کردهام.
در روز چهارم وقتی او را بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که ۱۰ سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقهام نگفتم.
یک روز داشت انتخاب میکرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباسهایم گشاد شدهاند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که میتوانستم اینقدر راحتتر بلندش کنم.
یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصههاست که اینطور شده است.
همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون میترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم.
اما وزن سبکتر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی میتوانستم یک قدم بردارم. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. میترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پلهها بالا رفتم. معشوقهام که منشیام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمیخواهم طلاق بگیرم.
او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانیام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمیخواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خستهکننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. معشوقهام احساس میکرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پلهها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گلفروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند با تو هستم.
شب که به خانه رسیدم، با گلها دستهایم و لبخندی روی لبهایم پلهها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماهها بود که با سرطان میجنگید و من اینقدر مشغول معشوقهام بودم که این را نفهمیده بودم. او میدانست که خیلی زود خواهد مرد و میخواست من را از واکنشهای منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.
جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، داراییها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم میآورد اما خودشان خوشبختی نمیآورند.
سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمیآید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.
سوال امتحان میان ترم جرم
همین الان. درست همین الان. یه عکس از سوالات میان ترم پارسال به دستم رسید. حتی خودم هنوز ندیدمش که روی وبلاگ می ذارم. لطفا اطلاع رسانی کنید... التماس دعا.
http://img4up.com/up2/64065018535038331355.jpg



























وبلاگ مهندسان جوان