رمضان: ماه میهمانی خدا

 

 

بار خدایا؛

وسوسه های نفس نگذاشت، جانم در نهر رجب تطهیر شود؛

از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که نبودم؛

ترحم فرما و در دریای رحمت رمضانت مستقرم نما ...

 

 

پرسیدم: راز روزه در چیه ؟

گفت: پرنده ی چاق و چله زود شکار میشه ... تا بخواد بخودش تکونی بده و با وزن زیادش پرواز کنه کار از کار گذشته ! البته اگر بتونه پرواز کنه !

راز روزه و نخوردن در سبک تر شدن برای پروازه !

همیشه به حال پرنده ها و پروازشون غبطه خوردم. چون اونقدر اوج میگیرن که به یه نقطه تبدیل میشن...

 شرط نقطه شدن مشکلات اینه که از زمینش دل کنده باشی و به خدا نزدیک شده باشی !

 

خدایا دستم به آسمانت نمیرسد٬ اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

طاعات وعباداتتون قبول حق

التماس دعا...

عنوان ندارد!!!

سلام

تو سیره ی پیامبر اکرم (ص) هست که ایشون همیشه زودتر از سایرین به اون ها سلام می کردند.

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من / چون پرده در افتد، نه تو مانی و نه من

یه تکه پارچه ی قرمز برداشتم که گرد و خاک روی وبلاگ رو پاک کنم، نمی دونم چی شد که شیشه ی وبلاگ شکست و عدل یه تکه ی بزرگش نشست توی دستم. خون دستم که داره می ریزه رو پارچه، قشنگ می شه فرق قرمز با قرمز رو متوجه شد.

از طرفی حالا که شیشه شکسته، دید درستی ندارم. با دست راستمم نمی تونم بنویسم. اما ایرادی نداره. حالا که قصد کردم بنویسم، بذارید بنویسم. انشاالله تا فردا هم شیشه ی وبلاگ رو عوض می کنم.

کم کم ایام مهمانی خدا هم داره نزدیک می شه. پیشاپیش، امیدوارم نماز روزه هاتون تو این ماه قبول در گاه حق قرار بگیره و این یه ماهه رو لا اقل بهره ببریم. نکنه بشیم مثل اون یارو که... خودتون داستانو بخونین.

در روايت آمده است: «روزى پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به مسلمانان فرمان دادند روزه بگيرند و فرمودند: هيچ كس بدون اجازه من روزه‏اش را نگشايد. به هنگام غروب آفتاب مسلمانان يك‏يك مى‏آمدند و از رسول‏خدا صلى الله عليه وآله رخصت مى‏طلبيدند تا افطار كنند و حضرت به آنان رخصت افطار مى‏داد.
مردى خدمت ايشان آمد و عرضه داشت: دو دختر دارم كه امروز را روزه بودند و خجالت مى‏كشند به خدمت شما آيند. آيا اجازه مى‏دهيد روزه خود را بگشايند؟
پيامبر صلى الله عليه وآله از آن شخص روى برگرفت. آن مرد سخن خود را تكرار كرد و حضرت اين‏بار نيز از او روى گرداند. آن مرد دگر بار گفته خود را تكرار كرد.
رسول خدا صلى الله عليه وآله به آن مرد فرمود: كسى كه امروز گوشت مردم را مى‏خورده چگونه روزه بوده است؟! برو و به آنان بگو: اگر روزه‏اند، قى كنند.
از مضمون اين روايت استفاده مى‏شود كه آن دو دختر از اين گفته پيامبر صلى الله عليه وآله شگفت زده شدند، زيرا از صبح تا شام چيزى نخورده و گرسنگى و تشنگى كشيده بودند و چون به فرمان پيامبر صلى الله عليه وآله قى كردند از دهان هر كدام‏شان قطعه گوشتى بيرون افتاد».
«هر چند خارج شدن گوشت از دهان آن دو دختر به نوعى امرى خارق العاده است، ولى حضرت رسول صلى الله عليه وآله از رهگذر اين معجزه واقعيت امر را بر ما معلوم كردند و نشان دادند كه غيبت در واقعِ امر، خوردن گوشت مرده برادر مسلمان است».

البته حالا فقط غیبت نیستا. چون شما خودتون استادین، من دیگه نمی گم...

راستی بچه ها! شاید یه چند وقتی نتونم به وبلاگ سر بزنم. البته می دونم که آمار بازدید به احتمال زیاد توی ماه رمضون می ره بالا. چون بچه ها خودشون رو یه جوری با این پست ها و وبگردی سرگرم می کنن تا موقع افطار برسه. البته توصیه ی ما این نیست. هر چی می تونین، از این ماه بهره ببرین. اما از طرفی، دلم خوشه که شما ها، انقدر پست می ذارین که ...

در ضمن من که گفتم شاید... چون خودم انقدر مطلب برای ماه رمضون آماده کردم که خدا می دونه. امیدوارم بتونم روی وبلاگ قرارشون بدم.

 

یه پرونده می خواستم روی وبلاگ کار کنم با موضوع حجاب و عفاف. چون یه ۴ - ۵ ماهیه دارم روی این موضوع، مطالعات گسترده ای رو انجام می دم. حیفم میاد روی وبلاگ قرار نگیره تا دیگران هم بیان و استفاده ببرن. اما حالا فقط چند تا پوسترو که دیشب از یه سایت با حال پیدا کردمو می ذارم تا انشالله اگه عمری باشه، پست رو بعدا می ذارم. کتاب حجاب شهید مطهری رو هم برای دانلود قرار می دم. اگه کسی دوست داشت، بخونه...

برای دانلود کتاب مساله ی حجاب شهید مطهری، اینجا رو کلیک کنید.

 آیات ۳۰ و ۳۱ سوره ی نور

به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنان پاکیزه تر است. زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است. (۳۰)

و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را (از هر نامحرمی) فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست و باید روسری خود را بر سینه خویش (فرو) اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان (همکیش) خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که (از زن) بی‏نیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکرده‏اند آشکار نکنند و پاهای خود را (به گونه‏ای به زمین) نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‏دارند معلوم گردد ای مؤمنان همگی (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید. (۳۱)

 

بچه ها! این خونریزی دستم خیلی زیاد شده. تقریبا قرمزی خونم هم قرمزی پارچه رو تحت تاثیر خودش قرار داده. بیشتر از این هم سرتون رو درد نمی آرم. فقط یه خواهش ازتون دارم. پای سفره های افطار، ما رو فراموش نکنین...

حرف های در گوشی

نصايح امروزی لقمان حكيم به پسرش ! 

 

پسرم! گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بیمحلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار

پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت.

پسرم! سخت ترین کار عالم ، محکوم کردن یک احمق است.

پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن

پسرم! با كسی كه از روزنامه فقط نيازمنديهايش را ميخواند دوستی نكن. آدم بيكار و بی اراده ای است.

پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن.

پسرم! با رئيس ات زياد گرم نگير برايت حرف درمی آورند.

پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟

پسرم! قرض نگير. قرض هم نده.

پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.

پسر! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند.

پسرم ! كسي را به خاطر دين اش مسخره نكن. چون او هم حق ندارد بخاطر دين ات تو را مسخره كند.

پسرم! شهر ما خانه ما! …نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار.

پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز

پسرم! قواعد رانندگي را بيخيال. فقط مواظب باش بهت نزنند.

پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کن

هان ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج وکسی را به خاطر مواضعش مرنجان.

پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری

فرزندم!هیچ کس تنها نیست.

پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در… ولش کن پسرم

پسرم! پیامک های عید نوروزت را همین الان بفرست هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت.

پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است!

و در آخر: پسرم اوج نگیر.

حامد روانشناس می شود...

When A Person Laughs too Much Even for Stupid Things, Be Sure That Person Is Sad Deep Inside.

وقتی یه نفر خیلی میخنده، حتی برای چیزهای احمقانه و پیش پاافتاده، بدونید اون از درون خیلی عمیقا غمگینه.

When A Person Sleeps A lot, Be Sure that Person Is Lonely.

اگه یه نفر خیلی می خوابه، بدونید که تنهاست.

When A Person Talks Less, And If He Talks, He Talks Fast Then It Means That Person Keeps Secrets.

اگه یه نفر کم حرف میزنه و وقتی هم که حرف میزنه سریع حرفشو میگه و بعد دوباره سکوت میکنه بدونید که رازی تو سینه اش داره.

When Someone Can't Cry Then That Person Is Weak.

وقتی یه نفر نمی تونه گریه کنه بدونید که  ضعیفه.

When Someone Eats In an Abnormal Way Then That Person Is In Tension.

وقتی یه نفر با یه روال غیرعادی و با حجم زیاد غذا میخوره بدونید که تحت تنش قرار داره.

When Someone Cry On Little Things Then It Means He Is Innocent & Soft Hearted.

وقتی یه نفر واسه چیزای کوچیک گریه میکنه یعنی رقیق القلب و معصومه.

When Someone Gets Angry On Silly Or Small Things It Means He Is In Love.

وقتی یه نفر سریع و سر چیزای کوچیک عصبانی میشه یعنی درگیر عشقه.

So True, Try To See All These In Real Life, U Will Find All...

اینا جمله های حکیمانه نیستند، حقیقت های ساده ی روانشناسی هستند.به دنیال این حقیقت ها در جامعه ی اطرافتون باشید،پیداشون خواهید کرد.

 Try to understand people..

سعی کنید اطرافیانتون رو درک کنید.

آواز عشق

سلام

دست کرده زیر کلی کتاب و از داخل اتاق، میاره می ریزه تو پذیرایی. بابام یه جوری هاج و واج مونده که داره چه کار می کنه. بهش می گه: محمد! چه کار می کنی؟

محمد داداشمه. کتاب های درسی شو که برا کنکور خونده بود، اورده بود مرتب کنه. یهویی و اونم بدون هماهنگی قبلی.

منم ذوق زده برای تجدید خاطره هم که شده، افتادم رو کتاب ها و اول از همه کتاب ادبیاتا رو جدا کردم. یادمه روزهای کنکورم تا خسته می شدم، کتاب ادبیاتامو می خوندم. به طوری که مامانم همش می گفت: تو داری دوباره ادبیات می خونی؟

بگذریم. خلاصه کتابو باز کردم. گفتم: اولین شعری که دیدم، می ذارم رو وبلاگ. انشاالله از این به بعد هم این حکایت، یعنی گذاشتن شعر رو وبلاگ رو ادامه می دم. امیدوارم خوشتون بیاد.

اولین شعری که به چشم خورد، این شعر بود.

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
بخت جوان یار ما دادن جان کار ما قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست
از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست
بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست
در دل ما درنگر هر دم شق قمر کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست
خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست
بلک به دریا دریم جمله در او حاضریم ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست
آمد موج الست کشتی قالب ببست باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

رابطه ی موفقیت و گروه خونی افراد

سلام

بعد از این که این نوشته رو خوندم و دیدم تقریبا ۸۰ - ۹۰ درصدش با من می خونه، تصمیم گرفتم بزارمش رو وبلاگ، شاید برا شما هم جالب باشه.

گروه خونی من O مثبته. لطف کنین شما هم گروه خونیتونو بنویسین...

بین تیپ های شخصیتی انسان و گروه خونی رابطه ی مستقیمی وجود دارد. ویژگی های هر گروه خونی را در زیر مشخص شده جالب است بدونید رژیم غذایی مناسبی هم می توان بر حسب گروه خونی تان انتخاب کنید.

● گروه خونی O تیپ گرم

حدود ۳۸% مردم جهان دارای گروه خونی +O و ۶% دارای گروه خونی _O هستند.

خصوصیات : بی پروا ، بااراده ، مغرور ، بخشنده ،اجتماعی ، با انرژی ،برونگرا،رک و صریح ،واقع گرا،نمایشی،عمومی ، مثبت ، ریسک پذیر ،نافرمان،بی اعتبار ،لجوج و خود محور . به آسانی دوست میشوند و با جریانات همراه شده و به فرصت ها چنگ می زنند . در فعالیتهای سازمان یافته خوب عمل میکنند در بعضی موارد چندان دقیق نیستند و احساسات زیاد و قوی از خود نشان میدهند .ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کنند اما معمولا این مخالفت پایدار نیست. کارگشایانی سنتی ،محرک و کمی لاف زن هستند.احساسات خود را خیلی نشان می دهند اما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان معتبر است . نوعی ظرافت ذاتی و فطری دارند . شخصیت های اجتماعی و پر زرق وبرق هستند می توانند در حوادث و بحران ها ، سازگاری خوبی داشته باشند .لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها میایند .خجالتی نیستند و رک و صریح احساسات درونیشان را فاش می کنند. جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم میشوند. علاقمند به حفظ روابط هستند و خودشان در این زمینه تلاش می کنند.

برای خوندن مشخصات بقیه ی گروه های خونی، به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

سلام بر تو ای آشنای آسمانیان وغریبه زمینیان

با همه ی دلم می خواهم اما با نگاهم می خوانم که کلمات زلالی حضورت را تاب ندارند با همین نوشته های ساده امیدم نو به نو طلوع می کند.ومن دراین شادی بر فراز ابرها از افق تا به افق همپای باد می دوم.که شاید تو را بجویم؟می بینی...

می بینی آقا که با خیالم چه ها می کنم که شاید تو را در آن بیابم در اینجا حتی عطر لبخندت سراسر بیداری مرا گرم می کند اما غم غربتت که تمامی ندارد. این غربت بس عجیب که تو در بین دوستدارنت چقدر غریبه ای و آن غم چنان سنگین که اشک زبان باز می کند و یکسره تا به انتهای خویش ناله می کند .

هرچند الفاظ را به تکرار ترتیب کنم اما این ترتیب به پای تکرار نام شیرینت نمی رسد. یا ابا صالح المهدی

 خدا کند که بیایی؟

نامه ای به ایمان امیری

سلام ایمان. حالت خوبه؟ آخ که چقدر جای تو و سبزه میدانی اینجا خالیه. نه این که جای بقیه ی بچه ها خالی نیست. اما چون سفر آخر رو با شما اومدم، یه جورایی کنار خودم، حستون می کنم.

یادته ایمان بهت گفته بودم که اولین عیدی که تو حرم امام رضا (ع) بودم، همون عید مبعث بود؟ حالا چه زود دومین عیدی که به پابوس آقا امام رضا (ع) اومدم، رسید.

دوست ندارم یه جورایی برات بنویسم که الان ساعت ۶ و ربع نیمه ی شعبانه و من بعد از خوندن نماز صبح و یه زیارت، برگشتم هتل محل اقامتمون. چون می دونم چقدر لحظات سحر حرم رو دوست داشتی.

ایمان شاید باورت نشه! اما زمانی که برای اولین بار ضریح رو دیدم، اصلا باورم نمی شد. یعنی امام رضا (ع) دوباره من رو طلبیده؟ واقعا جای تو، بالا سر مبارک حضرت (ع) که وای می ایستادیم و درد دل می کردیم، خالی بود. قشنگ اونجا می دیدمت.

دیروز از موقعی که توی قطار نشستیم و راه افتادیم، تک تک بچه ها توی ذهنم می اومدن. کم و بیش. سعی کردم تو همین اولین زیارت هم، برای یه سری دعا کنم. اما توی قطار، زمانی که کنار پنجره های راهرو رفتم تا بیرون رو نگاه کنم، واقعا جای تو به خاطر درد دل هایی که با هم می کردیم، خالی بود.

فعلا دارم با نور موبایلی که روی برگه می اندازم، می نویسم و نمی تونم بیشتر ادامه بدم. چون بقیه بچه ها خوابیدن. اما به زودی بهت زنگ می زنم تا اگه دوست داشتی، با خود آقا صحبت کنی. التماس دعای بسیار دارم. بازم برات نامه می نویسم. اما شاید بعد از سفرم برات پست کنم. خدا حافظت باشه. در آخرم اون بیتی رو که تو سفر قبلی خیلی با هم می خوندیمش برات می ذارم.

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

یک امشبی با من بمان، با من سحر کن

نیمه شعبان


میلاد يگانه منجي موعود بر منتظران قدومش مبارك باد



 

صدای شادی آسمان را فراگرفته


او خواهـد آمد

آمدنی همراه با عـدل، عـدلی به وسعـت تمام عالم.

 

ظهورش لرزه ای است بر خفـتگان و عطر شادی است برای منتـظران


میلادش بر همگان مبارک


nime shaban postal patugh ir 4 کارت پستال برای نیمه شعبان


بيا كه . . . . فاطمه . . . در انتظار دستانت . . . نشسته . . .

تا حرمش را بنا كني آقا . . .

 که حرمش را . . .

بنا کنی . . .

با . . .دستان مهربان خودت . . . !!!


nime shaban postal patugh ir 9 کارت پستال برای نیمه شعبان

بیا...تا پیدا شم

تو باش...تا من باشم

هنوز میشینم به هوای دیدن تو...

تقصیر من است اینکه، کم می آیی

هر گاه شدم اسیر غم می آیی

این جمعه و جمعه های دیگر حرف است

آدم بشوم ، سه شنبه هم می آیی . . .


ادامه نوشته

کمی بخندیم (خوب شما دوست دارین بیشتر بخندین)

پ ن پ های جدید

ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم
میگه : با این بازش کنم ؟!!!
میگم پ نه پ !!! روش راست کلیک کن!
اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !!
.
.
.
بعد از اینکه دو ساعت تو صف عابر بانک واستادم تا پول بگیرم یارو برگشته می گه:
آقا ببخشید سالمه؟ میگم: پ ن پ مریضه اینم صف عیادت کننده هاست
.
.
.
یه طوطی گرفتم دوستم اومده دیده میگه:
طوطیه ؟ گفتم: په نه په یا کریمه با فتو شاپ تغییرش دادم
.
.
.
فامیلمون اومده خونمون میگه از وقتی کولر گذاشتین خونتون اینقدر خنک شده ؟
گفتیم: پـَـــ نــه پـَـــ از وقتی توی کانون فرهنگی آموزش ثبت نام کردیم !
.
.
.
بگذار قلم را به غزل بسپارم
شاید گره ای باز شود از کارم
پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟
گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم !
.
.
.
رفتم چین گارسون دو تا چوب آورده خواهرم میگه یعنی باید با اینا غذا بخورم؟
گارسون میگه: پ ن پ چینگ چانگ چاچانگ چیونگ چانگ
.
.
.
بابابزرگم داشت تو خواب صداهای عجیب و غریب در میاورد !
خانمم میگه داره خرناس میکشه؟!
گفتم: پَ نه پَ داره کانکت میشه ولی چون تو محل ما ADSL نمیدن از dial-up استفاده میکنه
.
.
.
سر جلسه به جلوییم می گم سوال ۳ بلدی ؟ میگه آره می خوای ؟
میگم: پَ نَ پَ نگرانت بودم می خواستم اگه ننوشتی بت بگم
.
.
.
رفتم باغ وحش از نگهبان می پرسم ببخشید آقا قفس شیرا کجاست ؟
میگه بازدید کننده ای ؟
گفتم: پَ نَ پَ از اقوامش هستم اینورا کار داشتم گفتم سری بهش بزنم
.
.
.
یارو اومده می بینه همکارم توی اتاق نیست باز می پرسه خانم فلانی نیست؟
گفتم: پـــ نه پـــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط کش بزن در بیاد.
.
.
.
دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی ؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه . میگه مگه خرابه ؟
گفتم: پــــ نَ پـَــــ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش

عکس های پسرخاله

سلام

یه پسرخاله دارم که عاشق کارهای هنریه. از طراحی بگیر تا تذهیب و نقاشی و عکاسی.

چند روز پیش، همین پسرخالم اینا، رفته بودن دسته جمعی یه باغ نزدیکای شیراز. یه چند تا عکس گرفته بود که برام فرستاد. عکس ها رو انقدر جالب دیدم که براتون روی وبلاگ قرار بدم. امیدوارم خوشتون بیاد. اوج هنرشم می تونین تو عکس دوم ببینین.

پسر جلوییه، پسر داییمه و دو تا عقبی ها، دو تا پسر خاله هامن

 

پسر داییم (این عکسو تو ماه رمضون نگاه نکنین.)

برای دیدن عکس ها در کیفیت اصلی، اون ها را ذخیره (سیو) کنین.

اصلا جوون سیخی چند؟؟؟

سلام. سلام. هزار تا سلام.

به کی سلام می کنم؟ خوب معلومه. به شما که دارین این نوشته رو می خونین. تو جوونی که فردا رو به اسمت گذاشتن. آره بابا. فردا روز جوانه.

چیه؟ بد کاری کردیم تو این هیاهویی که هیچ کی جوونا رو تحویل نمی گیره و تازه تو برجکشونم می زنه، ما جلوی خودمون بلند شدیم و یه روز زودتر روز جوونو جشن گرفتیم؟

تو این هیاهویی که نون بربری کنجدی شده ۶۰۰ تومن و پنیر سفید ایرانی شده بسته ای ۲۵۰۰ و گردو هم که یه چند وقتیه سراغش نرفتم و خوردن یه نون پنیر گردو با چایی شیرین، تازه اونم بدون احتساب پول چایی و شکرش، می شه قد یه پرس چلو کباب دوران نوجوونیمون. تو این هیاهویی که می خوای زن بگیری، همون نون پنیرم نمی تونی بخوری هیچ، سربازی هم نرفتی و البته ... (یاد هفت خان رستم افتادم. ای کاش لا اقل هفت خان رستم بود تا بعدا تو کتاب ها جاودانه می شدیم. نه این که بعد مرگمون بگن: اههه. مدیر!!! وبلاگ مهنسان جوانم مرد؟ خدا بیامرزتش راحت شد از این زندگی!!!). تو این هیاهویی که آقای رویانیان و البته بقیه ی مدیران فوتبالی با هزینه های بسیار هنگفت دارن تیم می بندن تا دل من جوونو خوش کنن. تو این هیاهویی که احسان علیخانی بیکار می شه البته در سمت مجری گری و می ره تهیه کننده ی یه برنامه ی دیگه می شه (این یکی چه ربطی داشت، من نمی دونم). تو این هیاهویی که ا. ر.م داره بسیار زیر آبی می ره و کسی هم چون داره زیر آب می ره کاریش نداره. تو این هیاهویی که ولش کن بابا ماجرای گلشیفته دیگه خیلی قدیمی شده...

حالا بده ما یه امروزو بی خیال هیاهو ها بشیم؟ می خوایم یه امروز هم که به نام ما خورده با هیاهو و غم و غصه بگذرونیم که نمی شه.

آهاییییییییییییییییی جوونی که دنبال کار می گردی. آره با تو ام. تویی که می خوای ازدواج کنی. حالا همتون می گین، من؟؟؟ نه آقاجون تو نبودی که به خود من می گفتی می خوام ازدواج کنم؟ باشه. بی خیال. آهای جوونی که...

دنبال هر چی هستین، از خود حضرت علی اکبر(ع) بخواین، خودش درستش می کنه. می گی نه؟؟؟ نگاه کن...

ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان رو به همتون تبریک می گم.

یه پرونده ی جامع و البته جمع و جور در مورد این روز باشکوه هم تو سایت آوینی دیدم که برای استفاه از اون، اینجا رو کلیک کنین. ببینین. ضرر نمی کنین...

در ضمن می خواستم یه مولودی برای دانلود قرار بدم. گفتم بد نیست به جای ماهی، ماهی گیری یادتون بدم. برای ماهی گیری، اینجا رو کلیک کنید.

صد خاطره، صد یاد، با شهید دکتر چمران (10)


۹۱) پل زده بودیم، با تیوب کامیون. دکتر آمد و با جیپ از روی پلمان رد شد و بعد برگشت و بچه ها را یکی یکی بوسید. شصت و پنج نفر بودیم یا شصت و هفت تا، درست خاطرم نیست.

۹۲) با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت، نه شورای عالی دفاع. یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت « به دکتر بگو بیا تهران.» گفتم «عهد کرده با خودش ، نمی آد.» گفت « نه ، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده . » بهش گفتم . گفت « چشم. همین فردا می ریم.»

۹۳) از پیش امام که برگشت گفت: « عزیز برو ببین هواپیما هست برای اهواز؟» گفتم « مگر عصری سخن رانی ندارید؟» گفت « دلم برای دهلاویه شور می زنه . » - دهلاویه می ری ؟ - بپر بالا.... همون عقب بشین. از کجا می آی؟ - اهواز، عزیز جان.

۹۴) گفت « رضایت بدهید، من فردا بروم شهید بشم . » گفتم « من چه طور تحمل کنم ؟ » آن قدر برایم حرف زد تا رضایت دادم.

۹۵) تا ساعت ده دیگر همه فهمیده بودند رستمی شهید شده. دکتر آماده شده بود برود خط . فرمان ده جدید را انتخاب کرد و راه افتادند. نمی دانم چرا همه ی بچه های ستاد آمدند و ایستادند تا دکتر برود. توی راه یک دفترچه گذاشته بود روی پایش و می نوشت. رسیدیم دهلاویه . بچه ها از خستگی خوابیده بودند. دکتر بیدارشان کرد و با همه روبوسی کرد. همه جمع شدند. سخن رانی کرد. آخر صحبتش گفت «بالاخره خدا رستمی را دوست داشت، برد. اگرما را هم دوست داشته باشد ، می برد.»

۹۶) داشت منطقه را برای مقدم پور، فرمان ده جدید، توضیح می داد. مثل همیشه راست ایستاده بود روی خاک ریز. حدادی هم همراهشان بود. سه نفر بودند؛ سه تا خمپاره رفت طرفشان. اولی پانزده متری. دومی هفت متری وسومی پشت پای دکتر، روی خاکریز. دیدم هرسه نفرشان افتادند. پریدیم بالای خاک ریز. ترکش خمپاره خورده بود به سینه ی حدادی، صورت مقدم پور و پشت دکتر.

۹۷) از تهران زنگ زدم اهواز. گفتم « می خوام برگردم. » گفتند « نمی خواد بیایی ، همان جا باش.» خودم را معرفی کردم. یکی از بچه ها گوشی را گرفت. زد زیر گریه. پرسیدم « چی شده ؟» گفت « یتیم شدیم.»

۹۸) خانمش آمد ستاد، برای تسویه حساب . حساب چندانی نداشتیم. یک ساک پارچه ای ، تویش یک پیراهن و دوتا زیرپوش.

۹۹) یاد آن روزها که می افتم، دلم حسابی تنگ می شود؛ تنگِ تنگ. عکس ها را در می آورم و دوباره چند باره نگاهشان می کنم. صدایش را می شنوم که می گوید « چه خبر؟ چی دارین ؟ تیر ؟ ترکش؟ خمپاره ؟ » بعضی وقت ها هم این دل تنگی ها بغض می شود و می رود جمع می شود ته گلو. هیچ کاریش هم نمی شود کرد. راه می افتم سمت جنوب ، دهلاویه . آن جا می ایستم روبه رویش ، سلام می کنم و سرم را می اندازم پایین ، منتظر که بگوید «چه خبر؟ باز کتونی هاتو زدی زیر بغلت برگردی اهواز؟» تا بغضم حسابی باز شود.

۱۰۰) بعد از دکتر فکر کردم همه چیز تمام شده، تمام تمام. وصیت نامه اش را که خواندند، احساس کردم هنوز یک چیزهای کوچکی مانده. یک چیزهایی که شاید بشود توی جبهه پیدایشان کرد. رفتم و ماندگار شدم؛ به خاطر همان وصیت نامه.

منبع: کتاب چمران رهی رسولی فر انتشارات روایت فتح

این هم آخرین قسمت "صد خاطره، صد یاد، با شهید دکتر چمران". امیدوارم خوشتون اومده باشه...

داستان صبر

ابو طلحه انصارى يكى از ياران رسول خداست، زنى با ايمان داشت به نام «ام سليم»، اين زن و شوهر، پسرى داشتند كه مورد علاقه هر دو بود، ابو طلحه پسر را سخت دوست مى‏داشت، پسر بيمار شد، بيماريش شدت يافت، به مرحله‏ اى رسيد كه ام سليم دانست كه كار پسر تمام است. ام سليم براى اين كه شوهرش در مرگ فرزندش بي تابى نكند او را به بهانه‏ اى به خدمت رسول اكرم (ص) فرستاد و پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرين تسليم كرد. ام سليم جنازه بچه را در پارچه‏ اى پيچيد و در يك اطاق مخفى كرد، به همه اهل خانه سپرد كه حق نداريد ابو طلحه را از مرگ فرزند آگاه سازيد. سپس رفت و غذايى آماده كرد و خود را نيز آراست و خوشبو نمود. ساعتى بعد كه ابو طلحه آمد و وضع خانه را دگرگون يافت، پرسيد: بچه چه شد؟ ام سليم گفت: بچه آرام گرفت. ابو طلحه گرسنه بود، غذا خواست، ام سليم غذايى كه قبلا آماده كرده بود حاضر كرد و دو نفرى غذا خوردند. ابو طلحه آرام گرفت، ام سليم گفت: مطلبى مى‏ خواهم از تو بپرسم، گفت: بپرس گفت: آيا اگر به تو اطلاع دهم كه امانتى نزد ما بود و ما آن را به صاحبش رد كرده‏ ايم ناراحت مى‏ شوى؟ ابو طلحه گفت: نه هرگز، ناراحتى ندارد، امانت مردم را بايد پس داد. ام سليم گفت: سبحان اللَّه، بايد به تو بگويم كه خداوند فرزند ما را كه امانت او بود از ما گرفت و برد. ابو طلحه از بيان اين زن تكان سختى خورد و گفت: به خدا قسم من از تو كه مادر هستى سزاوارترم كه در سوگ فرزندمان صابر باشم. از جا بلند شد، غسل كرد، دو ركعت نماز به جا آورد، به حضور رسول اكرم (ص) رفت و ماجرا را از اول تا آخر براى آن حضرت شرح داد. رسول اكرم فرمودند: خداوند ديشب شما را قرين بركت قرار داد و نسل پاكيزه‏اى نصيب شما گرداند.سپس فرمود: الحمد للَّه الّذى جعل في امّتى مثل صابرة بنى اسرائيل. خدا را سپاس مى‏ گزارم كه در امت من مانند صابره بنى اسرائيل قرار داد. يكى از اصحاب پرسيد: اى رسول خدا! صبر صابره بنى اسرائيل چگونه بود؟حضرت فرمود: در بنى اسرائيل زن و شوهرى بودند، اين زن و شوهر دو پسر عزيزى داشتند روزى شوهر به زنش گفت: غذايى درست كن تا چند نفر از مردم را دعوت كنم. زن مطابق دستور شوهر غذايى تهيه كرد و مهمان ها آمدند. اين زن و شوهر مشغول پذيرايى مهمانان بودند و دو پسرشان با هم بازى مى‏ كردند كه ناگهان در چاه منزل افتادند و مردند. مادر وقتى متوجه شد كه بچه‏ ها در چاه افتاده و مرده‏ اند جنازه آنها را در پارچه‏ اى پيچيد و در اطاقى گذاشت، هيچ گونه سر و صدايى نكرد كه مبادا وضع مهمانى شوهرش مختل گردد و به هم بخورد. وقتى شوهرش از پذيرايى مهمان ها فارغ شد آمد نزد او و گفت: بچه‏ ها كجايند. زن گفت: در خانه هستند و زن نيز خود را آراسته و خوشبو نمود. پس از آن شوهر باز پرسيد فرزندانم كجا هستند؟ زن نيز گفت: در خانه هستند. آنگاه مرد فرزندانش را صدا زد آنها از اطاق ديگر خارج شدند و شتابان به طرف پدرشان آمدند. زن از اين قضيه تعجب كرد و گفت: سبحان اللَّه به خدا قسم كه هر دو مرده بودند، ولى خداوند به خاطر صبر من اينها را زنده كرد.(1)

پی نوشت ها: 1. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏79، ص 151؛ حسين جناتى شاهرودى‏،ناشر نشر روح‏، آرام بخش دل داغديدگان، ص 161 - 163.

هوم ورک

سلام

هوم ورک جرم٬ تمرین آخر فصل اسکلند

http://up.vatandownload.com/images/qwtsxjcndx24r6lbji4k.jpg

http://up.vatandownload.com/images/re8iugwfmpdkgjhii736.jpg

http://up.vatandownload.com/images/evvn4aj12inlvqi8o6vr.jpg

http://up.vatandownload.com/images/boi99fv4xtf87vthu6.jpg

http://up.vatandownload.com/images/kap3arowzijw9zqcbej.jpg

فرا رسیدن اعیاد شعبانیه، بر شما مبارک باد.

ماه میلاد سه پرچمدار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سیدسجاد و عباس و حسین