"مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم "

این جمله را حتما خیلی از شما شنیده اید! و حتما بیشتر مواقع آن را گفته دکتر شریعتی دانسته اند!

اما جمله فوق از نوشته های "سهراب سپهری" عزیز می باشد که در کتاب "هنوز در سفرم" و در قالب یک داستان از بیماری پدرش در زمان کودکی خود نقل کرده است.

" ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم ، تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم."

این جمله نیز از آن جملاتی است که گفته می شود از دکتر شریعتی است.اصل جمله این است:

"I'd rather riding my motorcycle thinking about God than sitting in church thinking"

ترجمه: ترجیح می دهم سوار موتور سیکلتم در جاده باشم و به خدا فکر کنم تا در کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم.

این جمله یکی از دیالوگ های مارلون براندو در فیلم "یک وحشی" است.

" قرآن من شرمنده توام اگر از تو اواز مرگی ساخته ام که هروقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند چه کسی مرده است ؟ یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته ، یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده،یکی ذوق می کند که تو را به طلا نوشته ،یکی به خود می بالد که تو را در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و ... آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟..."

این هم از از آن جملاتی است که به دکتر شریعتی نسبت داده اند! به خاطر ناشناس بودن نویسنده از نام دکتر برای انتشار سریع تر آن استفاده کرده اند! اما جمله فوق از نوشته های " حسام آبیکچی" می باشد که به عنوان پست در وبلاگش ارسا کردآن هم چهار سال پیش!! اما یکباره در چند ماه اخیر به نام دکتر شریعتی پخش شد...

از تمامی دوستان به خاطر قرار دادن پست "قرآن از دیدگاه دکتر شریعتی " در وبلاگ معذرت می خوام.