سلام. سلام. صد تا سلام

در لغتنامه ی دهخدا در معنای سلام اومده:

سلام کلمه ای دعایی و برگفته از تازی است و به معنی بهی است که به هنگام درود بر کسی گویند؛ یعنی سلامت باشید. این کلمه به معنای تهنیت و تحیت، درود، خیر، عافیت، تعظیم و تکریم و همچنین نامی از نام های باری تعالی است.

دیروز هر چی نشستیم تا خانم طبایی پستی در مورد شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س) بذارن، آب از آب تکون نخورد. اما به نظر من موضوع انقدر جای بحث دارد که در روزهای دیگه هم می تونیم شاهد پستی از خانم طبایی در مورد خانم فاطمه ی زهرا (س) باشیم.

پایان ناکامی ها؟؟؟

خیلی ها فکر می کردن فینال جام باشگاه های اروپا، بین دو تیم اسپانیایی رئال مادرید و بارسلونا باشه. خود منم که طرفدار بارسلونا و بایرن مونیخ بودم، دوست داشتم فینال بین این دو تا تیم برگزار بشه. اما فینال اروپا شاهد بازی هیچ کدام از طرفین ال کلاسیکو نخواهد بود. (اونایی که فوتبالی نیستین، بدونن ال کلاسیکو به بازی رئال مادرید و بارسلونا گفته می شه.)

شکر خدا بعد از مدتی شاهد برد یکی از تیم هامون بودیم. اونم با کلی استرس و جیگر خونی. بعد از ۱۲۰ دیقه و خراب کردن ۲ تا پنالتی. بایرن مونیخ به فینال رفت تا بلکه ما هم یه نماینده تو فینال داشته باشیم. قرار بود اگه بارسلونا قهرمان بشه، من به کلاس شیرینی بدم. اگه بایرن مونیخ قهرمان بشه، بعضی ها. حالا احتمال شیرینی دادنشون رفته بالا. اسمشو نمی گم که اگه یه موقع دبه کرد، شاکی نشه...


تخمه ژاپنی!!!

با چند تا از بچه ها تو اتوبوس بودیم. یکی از بچه ها که نام اونم سکرت (کلمه ای انگلیسی است به معنای راز و مخفی) می مونه، هی تخمه ژاپنی!!! میل می کرد و به دیگران هم تعارف می زد. اون جا بود که جرقه ی این پست زده شد که بهتون بگم که: اول از همه باید بدونین که اسم اصلی این تخمه جاپنیه نه ژاپنی. جاپن یه منطقه نزدیک دماونده که محل اصلی تولید این نوع تخمست و به خاطر همین به این نام معروف شده. این تخمه به هیچ وجه خارجی نیست و اتفاقا همون تخمه هندونست. فقط طرز تهیه متفاوتش و محل عمل آوری این تخمه باعث شده تا این حد متفاوت باشه. برای تهیه تخمه ژاپنی!!! هندوانه ها رو زیر آفتاب خشک می کنن، بعد هندونه خشکیده رو چوب می زنن تا تخمه هاش جدا بشه. بعدشم این تخمه ها رو بو می دن. تخمه های ریزتر، مربوط به هندونه های ایرانیه و تخمه های درشت تر از هندونه هایی که بذرش از ژاپن اومده.

لطف کنین شما هم اگه اطلاعات این چنینی دارین، دست به صفحه کلید (کی بورد) بشین و بنویسین. منم بدم نمی آد طلاعاتی به اطلاعات ناچیزم اضافه بشه.

یه چند تا بیت شعر هم تقدیمتون می کنم. اگه گفتین از کیه؟؟؟

آن کس که بداند و بداند که بداند   اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند   بیدارش نمایی که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند   لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند   در جهل مرکب ابدالدهر بماند


دیالیز

 بعد از ارائه ی خانم طبایی (اسم ایشون چقدر تو این پست اومد. جا داره یه پست بلند بالا تو وبلاگ بذارن.) که در مورد غشاها بود، جرقه ی این پست تو ذهنم زده شد. می ترسم با این جرقه ها، وبلاگو به آتیش بکشم.

تو دوره ی لیسانس، یه تحقیق مختصر در مورد دیالیز انجام داده بودم. فایل وردشو برای مطالعه و بالا رفتن بار علمی وبلاگ، برای دانلود قرار می دم. خانم نجان این هم پست علمی.

برای دانلود فایل ورد، اینجا رو کلیک کنید.


"جوان پاک" و میرداماد

دوره ی لیساس که بودیم، با چند تا از رفقا تصمیم گرفتیم یه مجله ی دانشجویی به نام "جوان پاک"، برای چاپ و توزیع بین بقیه دانشجو ها تهیه کنیم. موضوع کلیشو شاید بتونم تو قالب این شعر بگم:

در جوانی پاک زیستن شیوه ی پیغمبریست / ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار

حالا بگذریم که خیلی ها سعادت ندارن که تو پیریشم، عاقبت به خیر بشن...

خلاصه حکم سردبیری ما هم رسید و اما متاسفانه موفق نشدیم به خواستمون برسیم. اگه خوشتون بیاد، از این به بعد، هر از چند گاهی، یکی از مطالبشو روی وبلاگ قرار می دم. برای شروع بد نیست با داستان معروف میرداماد شروع کنیم:

 نیمه شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه ی علمیه مشغول مطالعه بود. به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه ی بیچاره اشاره کرد که ساکت باش.
دختر گفت : شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق نشست و محمد به مطالعه ی خود ادامه داد.
از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.
صبح که دختر از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید: چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....
محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید: چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید. طلبه گفت: هنگامی که آن دختر وارد حجره من شد با خودنمایی وافسونگری های پی در پی خود می کوشید تا توجه مرا به سوی خویش معطوف سازد. نفس اماره نیز مرا مدام وسوسه می نمود. اما هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان خود را بر روی شعله ی سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب "میرداماد" داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدار اشاره نمود.

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند.
قران کریم می فرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند ( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه می برند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفظ می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند.

منبع:کتاب آموزه های وحی در قصه های تربیتی، مولف عبدالکریم پاک نیا، انتشارات فرهنگ اهل بیت


فاطمه، فاطمه هست... (پستی مشترک از خانم ها طبایی و جان بک لو)

دکتر شریعتی رو که یادتون میاد؟ همون آقایی که خانم جان بک لو در موردش زیاد می نوشتن. این اندیشمند معاصر کشورمون یه کتاب داره با نام "فاطمه، فاطمه است" که از پرطرفدار ترین کتاب های این اندشمنده و پیاده سازی یک سخنرانی در شب شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س) است.

برای دانلود کتاب به صورت پی دی اف، اینجا وبرای دانلود کتاب به صورت صوتی، می تونین اینجا رو کلیک کنید.

راستی. من کتاب صوتی در زمینه های دیگه هم زیاد دارم. اگه خواستین، بگین تا به دستتون برسونم.

از اونجایی که احتمال دادم شاید وقت نداشته باشین این کتاب رو به طور کامل بخونین یا گوشش بدین، گفتم بخش پایانی این کتاب رو براتون بنویسم که یکی از معروف ترین قطعات ادبی در باره ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.

برای این پست بلند بالا که فکر کنم همه چیز توش داشت، یه نظر بلند بالا بذارین تا مایه ی دل خوشیم بشه... ممنون.

Thanks for your attention

عکس بالا خیلی با کیفیته. برای دیدن عکس در اندازه ی اصلی، ذخیرش (سیوش) کنین.