اول همه شکله هم هستیم

کوچولو و کچل

حتی صداهامون هم شبیه بهم دیگه است

با اولین گریه بازی شروع میشه

هی بزرگ می شیم٬ بزرگ و بزرگتر

اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم

دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست

حتی صداهامون

اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده

واسه بردن بازی٬ روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد

گاهی باید برای بردن بازی

بین دو نیمه

دوباره متولد شد...

فاطمه جان تولدت مبارک

امروز خورشید درخشان‌تر است
و آسمان آبی‌تر
نسیم٬ زندگی را به پرواز می‌کشد
و پرنده آواز جدید می‌سراید
امروز بهاری دیگر است
در روز تولد مهربان‌ترین
امروز را شادتر خواهم بود
و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد
جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد
تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود
ای مهربان‌ترین
روزهای زندگی ات هر روز گوارا باد
میلادت مبارک