از بچه ها چه خبر؟؟؟
سلام. سلام. صد تا سلام.
حالتون خوبه؟؟؟ شما همین طوری که درین این مطلب رو می خونین، با صدای بلند می گین: بععععله...
خوب خدا رو شکر...
خیلی وقت می شد که دست به صفحه کلید نشده بودم تا نوشته هامو تایپ کنم. حالا بعد چند وقتی گفتم یه پست توی وبلاگ بذارم تا یه کمکی، از همدیگه با خبر بشیم.
پنجشنبه ی این هفته، یعنی همین دیروز، به لطف وجود خانم امیدی در گروه ما، قرار بود تا به بهانه ی تفریح، دور هم جمع شدن دوباره ی گروه به یاد ماندنی "طراحی فرایند ۹۰ سمنان" رو ببینیم و به یه پارکی، جایی توی تهران بریم و تجدید خاطره کنیم. همین شد که خانم امیدی، مسولیت اطلاع رسانی به نصفه ای از بچه ها رو به من محول کردند. من هم یه سری هماهنگی با اون گروه محول شده به خودم انجام دادم. اما...
مصطفی اولین نفری بود که اکی روبه من داد و گفت که عاشقتممممممممممممممم. هر جا باشه، من میام.
مهدی هم از اونجایی که پنجشنبه ها تهران کلاس داره، آمادگی خودشو برای حضور توی این تفریح اعلام کرد.
خانم ترامشلو، بعد از پیامکی که برای ایشون فرستادم، گفتن: "خیلی، خیلی، خیلی دوست دارن که دوباره بچه ها رو ببینن." حتی خودشون می خواستن یه همچین برنامه ای رو تدارک ببینن. اما الان مشهد هستن. می خواستن اگه می شه، زمانش رو تغییر بدیم.
آقا محمودی می گفتن: " اگه می شه زمان رو تغییر بدیم تا ایشون هم بتونن با خانمشون بیان."
امیری هم که شیرازه و می گفت که الان نمی تونه بیاد تهران. البته امکان این که پنجشنبه ی این هفته خودشو به تهرون می رسوند، بود.
خانم اسکندری هم می گفتن اگه می شه عصر پنجشنبه یا جمعه بریم. صبح رو نمی تونستن بیان.
خلاصه...
گروهی که به من محول شده بود نتیجه ی کاریش به این جا ختم شد که اگه می شه، در همین نزدیکی ها تاریخی رو به عنوان تاریخ جدید این گردهمایی!!! اعلام کنیم و البته ما هم قبول کردیم...
خانم امیدی از گروه شما چه خبر؟؟؟

روبروی همین ایستگاه مترو قرار بود که دوباره طراحی فرایند ۹۰ دور هم جمع بشه که...
البته عکس برا شبه ها. ما قرار بود صبح اینجا باشیم.
وبلاگ مهندسان جوان